درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ss tm
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دفترچه یادداشت یک ذهن درگیر!




دل به دل راه داره؛مضخرف ترین ضرب المثلی که شنیدم... شاید هم درست باشه...فقط نمیدونم مشکل از دلهاست یا راه ها که همیشه انعکاس ریتم احساسات دل من برعکس بوده...و من هنوزم نمیدونم باید به سازهای مخالف گوش بدم یا به نبض قلبم که محکم یقه ی افکارمو گرفته!

کاش میشد احساسات بقیه رو دید!واضح تر از چهره ها...کاش میشد بی تفاوتی پشت لبخندها و محبت پنهان در پشت چهره های بی تفاوت رو دید...شاید اون موقع دلم به چشمام اعتماد میکرد و دست از دوست داشتن های بچه گانه برمیداشت...دست از سر افکارم برمیداشت...قطعاً دلم به چشمام بیشتر از عقلم اعتماد داره...چشمهایی که دروازه های قلب و منعکس کننده حال و روز دلم هستن!و این روزها بارونی تر از همیشه...

با بال شکسته پرکشیدن هنر است

با بغض چنین نفس کشیدن هنر است

قلبم بشکست و از غمش دم نزدم

با قلب شکسته دل بریدن هنر است

"س.طباطبائی محمّدی"

***

خودم گفتم یه راه رفتنی هست / خودم گفتم ولی باور نکردم

دارم میرم که تو فکرم بمونی / دارم میرم دعا کن برنگردم

... شاه بیت آهنگ "من از تو " داریوش!





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : داریوش، من از تو، دارم میرم، دل به دل راه داره، دروازه های قلب، دل بریدن، قلب شکسته،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : ss tm
نظرات ()

رسول عشق؛امروز روز مبارک مبعث توست ...و باز هم یاد آن اولین آیات می افتیم:إقرَأ... آن اولین آیات حیات بخش که همیشه در خاطرمان بوده و هست اما گویا قرنها پیش فراموش شده...که اگر نشده بود اکنون امتت سرآمد دنیا بود...آری؛گویا سالهاست فراموش کرده ایم...آنگاه که دیگران بر مبنای دانش مسلمین درحال انقلاب علمی بودند گویی به ناگاه پیروانت همین اولین کلمه را فراموش کردند! خواندن فراموش شد و جایش را به فقر،جنگ و قحطی داد...دوباره به یاد آوردیم که بخوانیم...خواندیم اما اینبار آنچه را خواندیم که دیگران وقتی ما خواب بودیم نوشته بودند؛و ناخواسته پیرو دانش غرب و شرق و متاثر از ذهنیات آنان،فرهنگ و دین خود را عامل عقب ماندگی خود دانستیم و باز هم یادمان نبود که این ما بودیم که مسیر را گم کردیم و قرآن خاک گرفته ی کنج خانه هایمان که این روزها بیشتر جنبه تشریفاتی بهش داده ایم و به عنوان یکی از ملزومات سفره هفت سینمان یا گهگاه در بدرقه عزیزان یا حداکثر برای بر سر گذاشتن در شب های قدراستفاده میشود، همان کتابیست که زمانی، در اوج جهل، تاکیدی بی سابقه بر علم و دانش داشته؛زمانی که بسیاری از همین سرزمینهای غربی میزبان انسانهایی با ابتدایی ترین سطح زندگی بودند... پیامبرا!شرمنده ایم که ارزش قلم یادمان رفت،یادمان رفت که خدا هم با قلم به مخلوقش تعلیم کرد یادمان رفت به قسم الهی بر قلم!آری...خواندیم...اما قداست قلم را فراموش کردیم تا همیشه بخوانیم... قلم که از دستمان افتاد، مغزمان وابسته شد،هویت،ذهنیت و ارزشهایمان ناشناخته و متروک ماند تا جایی که هر نقطه از جهان قتل و وحشی گری باشد و نام اسلام بر آن بگذارند درنظر دیگران و حتی خودمان،چیز عجیبی نیست... شرمنده ایم که اسلام واقعی را نشناختیم! اولین آیات دینمان یادمان رفت حتی آیه ای که پیاپی مقابل دیدگانمان در حال تکرار است را از یاد بردیم...یادمان رفت که نطفه و لخته خونی بودیم و به لطف خدا به این جا رسیده ایم...آنقدر مغرورشده ایم که باور نداریم هر نفسی که میکشیم شاید آخرین نفس باشد...دمی که بازدمی درپی ندارد ..." ...نفسهایتان معطر به عطر صلوات ! (اللّهم صَلِّ علیٰ محمّد و آل محمّد )

مبعث پیامبر اکرم (ص)مبارک





نوع مطلب : دلنوشته، فرهنگی-مذهبی، 
برچسب ها : مبعث، مبعث پیامبر، درد دل با پیامبر، نامه ای برای پیامبر، دلنوشته ای برای پیامبر،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : ss tm
نظرات ()

...تو این مثلث غریب، ستاره ها رو خط زدم/دارم به آخر میرسم؛ از اون ور شب اومدم

یه شب که مثل مرثیه خیمه زده رو باورم/میخوام تو این سکوت تلخ صداتو از یاد ببرم

بذار که کوله بارمو رو شونه ی شب بذارم/باید که از این جا برم؛ فرصت موندن ندارم*

عقل_قلب_غرور...مثلث برمودایی که تا ابد قربانی میگیرد!عالمان اولی را رأس این مثلث میدانند، شاعران دومی و عوام سومی...و به همین دلیل است که عالمان همیشه دل شکسته اند و شاعران مجنون و عوام همیشه بازنده و خرد شده!

و من همواره بین این سه در تردید...با سومی نقابی ساخته ام بر چهره ام...با دومی زندگی میکنم، احساس میکنم...دل به دریا میزنم و دل میبندم و با اولی تصمیم میگرم...

تصمیمی که گاه زود است و غرورم را میشکند...گاه دیر است و دلم را میشکند... وگاه... خیلی دیر است... خیلی!

خودم میشکنم...

و باز هم عهدی بسته ام با این سه... چرا که دیگر نه دلی برای شکستن وجود دارد نه حوصله ای برای جنون و نه تحملی برای باخت...

دردا که در این دهر غریبانه شکستیم /هر عهد که بستیم، چو دیوانه شکستیم

افسوس نبودی که ببینی ؛ دل خود /چون تاب نیاورد، چه جانانه شکستیم!(سبحان طباطبایی محمدی)

پ .ن:*شادمهر عقیلی /علامت سوال





نوع مطلب : دلنوشته، ادبی، 
برچسب ها : عشق، مثلث غریب، مثلث برمودا، عقل_قلب_غرور، جنون، دلشکستگی، سه راهی!،
لینک های مرتبط :


شنبه 11 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : ss tm
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic