درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ss tm
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دفترچه یادداشت یک ذهن درگیر!




 
سر آغاز:

تاریخ، آموزگارى ارزشمند است . از این رو، خداوند در قرآن كریم، فراوان از تاریخ گذشتگان (اعم از خوبان و بدان) براى عبرت آموزى و هدایت‏ بندگان سخن به میان آورده و سفارش نموده است:

«قد خلت من قبلكم سنن فسیروا فى الارض فانظروا كیف كان عاقبة المكذبین‏»
(آل عمران/137)
پیش از شما، سنتهایى وجود داشت، (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشت‏ هایى داشتند كه شما نیز همانند آن را دارید) پس در روى زمین گردش كنید و ببینید سرانجام تكذیب كنندگان (آیات خدا) چگونه بود .

خوشا به سعادت مردمى كه از تاریخ گذشتگان آگاه گردند و عبرت بیاموزند كه تاریخ درس هاى بسیار و گرانسنگى دارد . اما افسوس كه به فرموده امیر مؤمنان: «ما اكثر العبر و اقل الاعتبار .» (
آل عمران/137)
چه بسیارند عبرتها و چه اندك است، عبرت گرفتن .

بر مسلمانان زیبنده نیست كه از گذشته تاریخ خود پند نگیرند و دوباره بلكه چند باره به سرنوشت گذشتگان دچار شوند . تاریخ اندلس از این جهت‏ بسیار خواندنى است; چرا تمدنى با آن همه عظمت و شكوه به سستى و اضمحلال گرایید .

این نوشتار در صدد است كه علل غروب خورشید تابناك تمدن اسلامى را در اندلس بررسى كند; لیكن پیش از آن، نگاهى به شگفتى‏هاى تمدن اسلامى آن دیار خواهیم داشت .

طلوع...

در سال 92 هجرى قمرى، موسى بن نصیر (حاكم شمال آفریقا) با تهیه مقدمات لازم، لشكرى هفت هزار نفرى را به فرماندهى طارق بن زیاد مهیاى فتح شبه جزیره ایبرى (Iberia) كرد .

پس از به دست آوردن پیروزی هایى چند، موسى بن نصیر نیز با نیروى كمكى وارد شبه جزیره شد  و طى مدت كوتاهى، تمام شبه جزیره ایبرى (اسپانیا و پرتقال) به دست مسلمانان فتح گردید، حتى آنها از سلسله جبال پیرنه گذشتند و به خاك فرانسه رسیدند و حكومت اسلامى اندلس را در شبه جزیره برقرار كردند كه تا سال 897 هجرى قمرى ادامه یافت .

شكوه تمدن اسلامى
 
از آنجا كه اسلام، دین دانش، تفكر و تعقل است، هر كجا كه قدم گذاشت، نور دانش در آنجا درخشید . اندلس نیز یكى از كشورهایى بود كه با تابیدن نور اسلام بر دلهاى مردمش، از میان آنها اندیشمندان بزرگى برخاستند كه سهمى به سزا در تمدن اسلامى بلكه بشرى ایفا كردند و دستاوردهاى شگرفى را به جهان علم عرضه نمودند . «لاین پل‏» مستشرق انگلیسى مى‏نویسد:

«اسپانیا هشت قرن در دست مسلمانان بود و نور تمدن آن، اروپا را نورانى ساخته بود . . . علوم و ادب و صنعت فقط در همین سرزمین اروپایى رونق داشت و از همین رهگذر بود كه علوم ریاضى، فلكى، گیاه‏شناسى، تاریخ، فلسفه و قانونگذارى فقط در اسپانیاى اسلامى تكمیل شده و نتیجه داده بود .»

جالب است كه بدانیم این تحول و پیشرفت در اندلس زمانى بود كه اروپا گرفتار دوره ركود علمى قرون وسطى بود . دكتر «مارتینز مونتابث‏» مستشرق اسپانیایى مى‏گوید:

«اگر حاكمیت هشت قرنه اسلام بر اسپانیا نبود، هرگز این كشور وارد گردونه تاریخ تمدن نمى‏شد . این دوره در حالى كه اروپاى همسایه، اسیر تیرگى جهل و عقب ماندگى بود، روشنایى خرد و فرهنگ را به آنجا منتقل كرد .»

با ایجاد مدارس رایگان، همگانى كردن آموزش و ترویج فرهنگ علم دوستى و دانش پژوهى در اندلس، بزرگانى در میدان علم و اختراع قدم نهادند و تازه‏هایى را به بشریت و جهان علم عرضه كردند . در پزشكى با ظهور افرادى چون على بن عباس، زهراوى، باهلى، ابن زهر، و . . . بدان پایه از تخصص علمى رسیدند كه جراحى‏هاى دقیق چشم را انجام مى‏دادند . 

پرفسور «دالماس‏» استاد بیماریهاى زنان دانشكده پزشكى «مونته پلیه‏» اعتراف مى‏كند: «تمدن مسلمانان منحصر به فن معمارى و نقش و نگار ساختمان‏ها و مساجد پرشكوه نیست، بلكه شامل بسیارى از علوم و معارفى مى‏شود كه اساس علوم جدید به خصوص علوم گیاه‏شناسى و پزشكى است .»

در فلسفه و عرفان با بزرگانى نظیر ابن باجه، ابن رشد، ابن طفیل و ابن عربى، آثار ارزشمندى را از خود به میراث گذاشتند . ابن فرناس، زرقالى، مجریطى، ابن صغار قرطبى، بتروجى و . . . در ریاضیات، هیئت، نجوم و شیمى، گامهاى بسیار بلندى برداشتند و مؤفقیتهاى بزرگى را كسب كردند .

مسلمانان اندلس در سایه دانش پژوهى و علم دوستى در اسلام، بدان پایه از پیشرفت در رشته‏هاى مختلف علمى، صنعت، كشاورزى، شهرسازى و زیباسازى شهرها رسیدند كه «جان دراپر» در «تاریخ پیشرفت فكر در اروپا» پس از توصیف شهر سازى و زیبا سازى شهر قرطبه (پایتخت اندلس) مى‏نویسد: «هفتصد سال بعد از این تاریخ (زمانى كه قرطبه چنین شكوهى داشت) هم حتى یك چراغ در راههاى عمومى لندن و پاریس وجود نداشت و قرن‏ها پس از این تاریخ، افراد پیاده در شهر لندن و پاریس در روزهاى بارانى تا قوزك پا در گل فرو مى‏رفتند .»

مهندسان مسلمان در معمارى به قله‏هاى رفیع این دانش دست‏یافتند و چنان آثار ماندگارى را از خود به جاى گذاشتند كه امروزه بیش از 45 میلیون نفر جهانگرد سالانه از این آثار بازدید مى‏كنند .

یكى از این آثار كه مسجد جامع شهر قرطبه است، از شاهكارهاى معمارى است . مسجدى با 4868 متر مربع فضاى سرپوشیده و باز، 1293 ستون كه گاه ارتفاع آن به 9 متر مى‏رسد، ولى قطر آن 25 سانتیمتر است، در حالى كه در همان زمان ماهرترین مهندسان براى پیشگیرى از سقوط احتمالى چنین سقفهاى بلندى، قطر پایه‏هاى سنگى ساختمان را كمتر از چهار متر قرار نمى‏دادند .

هر مسلمان بیدار دلى، با نیم نگاهى به تمدن پر شكوه اندلس، از خود مى‏پرسد: چرا اندلس از اوج قدرت، عظمت و شكوه به حضیض ذلت و خوارى كشیده شد و به خاك سیاه نشست . علت آن را در كجا باید جستجو كرد؟ آیا گردش روزگار چنین است‏یا نتیجه اعمال؟

آسیب شناسى حكومت اسلامى اندلس
 

از جستجو در متون تاریخى می ‏توان دو عامل را به عنوان آسیب‏ هاى جدى و اساسى حكومت اسلامى اندلس برشمرد كه به ترتیب اهمیت عبارت است از:

1- اختلاف و تفرقه:

یكى از اركان مهم ثبات، امنیت و پیشرفت هر جامعه‏اى، وحدت است . در طول تاریخ، مردمى بر مشكلات و گرفتاریها فایق آمدند كه بر محور اتحاد گرد آمدند . اگر مسلمانان مؤفق شدند برق آسا شبه جزیره ایبرى را فتح كنند، در سایه وحدت بود . از این رو، خداوند در قرآن كریم به این نكته اساسى در حیات جامعه دستور داده است: «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» (
آل عمران/103) همگى به ریسمان الهى چنگ زنید و متفرق نشوید .

همان طور كه وحدت مایه ثبات، امنیت، پیشرفت و سعادت است، اختلاف و تفرقه سبب ناامنى و عقب ماندگى است . مهمترین علت‏ شكست‏حكومت مسلمانان در اندلس را نیز مى‏توان در درگیرى‏هاى داخلى بین مسلمانان، بویژه حاكمان جستجو كرد . از نخستین روزهاى تشكیل حكومت اسلامى در اندلس، اختلاف و دشمنى میان دو گروه از اعراب مضرى و قحطانى سر بر آورد و هیچ گاه به پایان نرسید و هر گاه كه قدرت به دست‏یكى از آن دو مى‏افتاد، بر دیگرى ستم مى‏كرد و گروه مقابل به كارشكنى مى‏پرداخت.

از دیگر كارهاى نادرست اعراب پس از ورود به اندلس این بود كه خود را از بربرهاى شمال آفریقا (كه سهم بزرگى در فتح شبه جزیره ایبرى داشتند) برتر مى‏دیدند و نصیب خود را بیشتر مى‏پنداشتند و آنان را به دیده حقارت مى‏نگریستند . این نوع برخورد نیز اختلاف پر دامنه‏اى را در اندلس سبب شد كه در تمام مدت، كم و بیش ادامه داشت.

آنگاه كه این اختلافات شعله ور مى‏شد، چنان زبانه مى‏كشید كه كسى را یاراى نزدیك شدن به آن نبود و اگر كسى گامى براى صلح و آشتى جلو مى‏نهاد، در آتش این دشمنى خاكستر مى‏شد .

در یكى از این آشوبها، روزى دانشمند بزرگى در مسجد جامع شهر قرطبه، همین كه ضمن اشاره به این گونه اختلافات گفت «خدایا میان ما صلح برقرار كن‏» ، بى درنگ كشته شد و دیگرى در همان مسجد به محض این كه گفت «خدا، صلح را دوست دارد و به آن امر كرده است‏» ، در همان دم به قتل رسید . 

از نتایج‏ شوم این درگیرى ها، روى آوردن دو گروه مخالف به سوى دشمن مسیحى بود (كه براى چنین روزهایى لحظه شمارى می كرد) و با باج دادن به مسیحیان، از آنان علیه یكدیگر كمك می ‏خواستند و دشمن پلید نیز با نقشه هایش، آتش جدایى را شعله‏ ورتر می ‏كرد . اوج این اختلافات را باید در زمان رخ نمودن حكومت هاى كوچك و مستقل در اندلس دانست كه هر دولتى براى حفظ یا توسعه قلمرو خود و چند صباحى تكیه زدن بر اریكه قدرت، با یكى از پادشاهان مسیحى علیه همسایگان مسلمانش پیمان همكارى می بست .

در طول هشت قرن حاكمیت مسلمانان بر اندلس، سه بار حكومت‏ یكپارچه و مقتدر اسلامى براثر اختلافات، خودسری ها و طمع ورزی ‏هاى عده‏ اى به سستى گرایید و هر فردى بر گوشه‏ اى از این سرزمین حكم راند . هر گاه كه حكومت مركزى واحد از بین رفت و حاكمیت‏هاى متعددى سر بر آوردند، ضعف، سستى و زبونى بر مسلمانان اندلس چیره شد كه پس از مدتى به ناچار به اتحاد رسیدند و هر زمان كه حكومت مركزى و یكپارچه به وجود آمد، عزت پیدا كردند و به پیروزى و پیشرفت دست‏ یافتند .

از اوایل قرن پنجم هجرى براى نخستین بار پس از بر پایى حكومت اسلامى در اندلس، حاكمیت‏ هاى كوچك و مستقل در نقاط مختلف آن پى در پى ظهور كردند و در مجموع 26 دولت مستقل به وجود آمد .  هر كدام از دولت‏ ها براى براى توسعه قلمرو خود با همسایگانش درگیر بود و براى دست‏یابى به مقصود خود به مسیحیان باج می ‏داد تا حمایت آنان را جلب كند و آنان نیز از این فرصت كمال استفاده را بردند و چون مارى زخم خورده زهر خود را ریختند و عقده شكست‏ هاى چند صد ساله را از دل گشودند و انتقامى سخت گرفتند . چنان كه در جنگ بین مامون (حاكم بلنسیه) و ابن هود (حاكم سرقسطه) مامون پس از شكست‏ خوردن از ابن هود، از «فرناند» پادشاه مسیحى كاستیل كمك طلبید تا در صورت پیروزى، به او مالیات بدهد و با حمایت او بر ابن هود غلبه كرد . ابن هود نیز پس از شكست، هدایایى براى «فرناند» فرستاد و از او تقاضاى كمك كرد و با پشتیبانى او دوباره بر مامون پیروز شد . این اختلاف، جنگ و خون ریزى با آتش بیارى پادشاهان مسیحى سه سال ادامه یافت .

جنگ و خون ریزى میان حاكمیت‏ هاى كوچك و مستقل پیوسته ادامه داشت و اركان این حكومتها را سست كرد و دیگر رمقى در آنها براى مبارزه با همسایگان مسیحى باقى نماند و این بهترین فرصت‏ براى دشمن در كمین نشسته بود كه انتقام بگیرد .

در اواخر قرن پنجم هجرى، حاكمیت‏ هاى كوچك مورد حمله بى امان «آلفونس‏» ، پادشاه لیون و در معرض نابودى قرار گرفتند و از این رو، از یوسف بن تاشفین، حاكم مسلمان در شمال آفریقا كمك خواستند . با لشكر كشى یوسف به اندلس و شكست «آلفونس‏» دوباره حكومت واحد اسلامى به نام سلسله «مرابطین‏» در اندلس تشكیل شد و عزت به مسلمانان برگشت و عظمت‏ یافتند .

لیكن حاكمیت مرابطین نیم قرن بیشتر طول نكشید كه مجددا تفرقه و اختلاف در جامعه اسلامى اندلس ریشه دوانید و دولت‏هاى كوچك و مستقل مسلمان قد علم كردند  و حكومت مركزى تضعیف گردید و پادشاهان مسیحى به طمع افتادند، اما طولى نكشید كه سلسله «موحدون‏» (كه در شمال آفریقا حاكمیت پیدا كرده بودند) دولت‏هاى كوچك را در اندلس جمع كردند و حاكمیت‏یكپارچه و مقتدرى را در مقابل مسیحیان به وجود آوردند . از نخستین سالهاى قرن هفتم هجرى، سستى و زوال در پایه‏هاى حكومت موحدون نمایان شد . مسیحیان لیون، ناوار، آراگون (كه بعد از تحمل شكست‏هاى پى در پى از یعقوب بن یوسف به دنبال فرصت‏بودند) یكباره به جنگ با محمد بن یعقوب شتافتند و با ضربه‏اى سهمگین بر سپاه او، انتقامى سخت گرفتند .

با تضعیف دولت مركزى، براى سومین بار حاكمیت‏هاى كوچك و ضعیف در گوشه و كنار اندلس سر بر آوردند كه براى تجاوز به قلمرو یكدیگر، به هم چنگ و دندان نشان مى‏دادند و در امضاى پیمان همكارى با مسیحیان براى از میان برداشتن رقیبان خود، از همدیگر گوى سبقت مى‏ربودند و این بهترین موقعیت را براى پادشاهان مسیحى فراهم كرد تا ضربه نهایى را بر پیكر حكومت اسلامى در اندلس وارد سازند و خود را براى همیشه از خطر آن برهانند .

با دشمنى و تفرقه‏اى كه بین دولتهاى كوچك اسلامى در اندلس وجود داشت، مسیحیان به تدریج آن‏ها را از میان برداشتند . چنان كه در سال 636 هجرى قمرى، «بلنسیه‏» در سال 668 هجرى قمرى «مرسیه‏» و در سال 685 هجرى قمرى «میورقه‏» را از دست مسلمانان گرفتند و این روند ادامه پیدا كرد تا این كه در پایان قرن هفتم هجرى، تنها حكومت «غرناطه‏» در دست مسلمانان باقى مانده بود .

از دردناك‏ترین حوادث این دوره، همكارى دولت‏ بنى نصر (كه در غرناطه حكومت داشت) با «فردیناند» پادشاه لیون براى از میان برداشتن دیگر حكومت‏ هاى كوچك اسلامى در اندلس است; چنان كه در گشودن دروازه «شبیلیه‏» و دره علیاى وادى الكبیر و لشكركشی هاى دیگر، دست در دست او نهاد و سرزمین اندلس را از خون برادران دینى خود رنگین كرد  تا حكومت او در غرناطه باقى بماند . ولى دیرى نپایید كه با درهم پیچیده شدن پرونده دیگر حكومت‏ هاى كوچك اسلامى، نوبت‏ به حكومت‏ بنى نصر در غرناطه رسید . مسیحیان از همان اواخر قرن هفتم هجرى حملات خود را به غرناطه آغاز كردند و هر از گاهى ضرباتى بر پیكر آن وارد ساختند و شهرى را به تصرف خود در آوردند تا این كه در سال 897 هجرى قمرى به عمر آخرین حكومت اسلامى در اندلس پایان دادند .
 
                         برای دیدن ادامه مطلب(شکست بزرگ2)-کلیک کنید!


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic